<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ساحل</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 22 Dec 2011 17:06:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>بیست و هشت آذر اینجا ساعت دو بعدالظهر است ؟؟؟؟؟؟/</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/46</link>
<description>آخر پاییز است وهنوز مانده تا دانه ء برف لب سر شاخه ء احساس مرا بوسه زند مادرم بی تاب است قطره اشکی از شوق چه تقلا میکرد روی چشمان پدر کودکی در راه است مثل یک چشمه ء نور کم کمک می آید و عجب آمدنی اینک این سینه ء خاکستری عاشق و مست به کجا خواهد رفت صورتش سرخ شداز سیلی طوفان و تگرگ سال ها میگذرد میدود در پی هم پاییزان تا که شاید یک روز بسراید لب یار بی ریا باز سلام خیر مقدم مژده باد دولت عشاق به کام ..........</description>
<pubDate>Thu, 22 Dec 2011 17:06:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>قاصدک ........</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/45</link>
<description>یادته اون قدیما توی ایوون حیات خونمون ؛ پرستوها لونه ای ساخته بودن حسرت و جدایی رو هیچ موقع نمی دیدن آخه تو خونه ء ما ؛ شهر ما همیشه مردم ما ؛ می خندیدین توی باغچه ؛ روی بوته های یاس یادته پروانه های رنگارنگ چه قشنگ می رقصیدن قصهء مادر بزرگ ؛ یادش بخیر مارو با خودش میبرد پیش شاه پریون یکی بود یکی نبود توی چشم آدما عاشقی مثله یه افسانه نبود حرفی از جنس غم و حسرت و آه ورقای دفتر خاطره هارو نمی خوند خنده ها از ته دل گریه هامون حس دلمرده ء سایه های شب رو</description>
<pubDate>Tue, 13 Dec 2011 00:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>آب و آیینه ............</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/44</link>
<description>در دل نشان مهر تو آیینه شد به دست دیدم که قامتت رخ مهتاب می شکست از این مجال شیشه ای مانده در نفس بشکسته بال عشق زسودای این قفس هرگزمشین بی میُ معشوقه یک زمان مستان ؛ غم زمانه ندارند دراین میان بر زخم های کهنهء جانم چه دیده ای لطف حبیب است و ندارم گلایه ای گفتا طبیب میرسد ازره ؛ صبورباش گفتم رغیب کو؛ که زند زخم دلخراش در آن مقامی که ملک ره بدان نداشت اسرار حق در دل میخانه ها گذاشت گفتا که در توام ؛ به کجا می بری مرا گفتم که عاشق هستم ومست وغزلسرا یا حق</description>
<pubDate>Tue, 01 Nov 2011 22:44:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
<item>
<title>ای جان ......................</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/43</link>
<description>می ترس از نگاه خستهء بارانی دلی کز ظلم شب منتظراست تا سحر رسد یا رب کجایی که در این فصل بندگی سالوس گشته زاهد و مستانه می رود کی بی غبارمیرسد آوای رخش و نی شوریدگان؛ ندیده غم دلدار می خرند چون بسته پای شوق به زنجیربردگی بر بوم خاطرات رخ پرواز می کشند می مانی ای جان ، پی جانانه گر روی این راه صد ساله به عشقش شبی برند دردت به جانم این دل خونین کجا بری کاین جامهء دریده ز اسرار کی خرند برخیز همچو صبحُ بخوان شعر زندگی وانگه نگر به شبنم عشقت چه ها دهند یا حق</description>
<pubDate>Tue, 25 Oct 2011 23:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title>نوازش......................</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/42</link>
<description>خواب بودی عشق آمد گونه هایت را نوازش کرد و رفت رد پای اشک های مهربانت را چه زیبا بوسه باران کرد و رفت رفت و انگار عطر نرگس مانده دراین کوچه باغ انتظار شوق وصل آیینه چون شد بنگر آنگه روی یار سایه بودی صبح آمد خلوتت را نور باران کرد و رفت خالی دستان گرمت را چه مشتاقانه لبریز از شقایق کرد و رفت رفت ؛ اما جلوه هایش خانهء خورشید گشت چتری از رنگین کمان بر آسمان دل نشست ............ یا حق ...........</description>
<pubDate>Thu, 20 Oct 2011 23:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>ایمان..............</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/41</link>
<description>صدایم کن ای همنوا با سکوت شقایق شنیدی قرارست باران ببارد و احساس من خیس خیس است بخوان شعر رنگین کمان را نسیم سحرچاره ساز است حریر نگاهش مرا برده امشب به دیدار شبنم وجای تو خالی اما خیال تو کافی تا دشت خشکیده را؛ سبزه زاران کنم نشانم ده ای همسفر با پرستوی عاشق ببین بازمیخواهم اینبار غم برگ زردهمه خاطرات به شب مانده ام را سپارم به پاییز که لبریز از شوق پرواز پُراز انتظارم یا حق ................</description>
<pubDate>Tue, 04 Oct 2011 23:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
<item>
<title>شاید بیاید...............</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/40</link>
<description>دلم را سپردم به دریای عشق , رفتُ دیگر نیامد نشستم لب ساحل آرام و تنها , تا انتظارم سرآید چه زیباست موسیقی موج ورقص بلم , خنده ماه و اشکی که میباردازشوق وصلش, بی حسرتُ آه بیا تا ازاین حجم نامبهم کوچه پس کوچهء, زندگانی بسازیم از نو, به اندازهء سهم چشمان خود, آشنایی نترسیم ازغرش بغض طوفان , که باید عاشق برانیم ودرامتداد شقایق, شاید کمی نور,یک دانه گندم بکاریم نگاه کن ,غزل میچکد از گلوی قلم , باز دل بیقرارست زابروی دلبرگره میگشاید , گویی که شب , رازدارست نسیم</description>
<pubDate>Thu, 22 Sep 2011 00:27:20 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/40</guid>
</item>
<item>
<title>LIVE IS LIFE</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/39</link>
<description>لختی درنگ ای عاشقان , آمد ندا از آسمان مطرب بزن رطل گران , درشوروصل عرشیان چون خندهء گل شد پدید , بلبل غزلخوان پرکشید غمازشهرآشوب بین , یک قطره زان می میچشید گر دل به طوفان ها دهی , از بحرمعنا بگذری چون ناخدا شد با خدا , آنگه به ساحل می رسی سوزوگدازواشک و آه , پیمان معشوقست وما ماییم و شوق انتظار, ای شاه خوبان رخ نما دردا که دراین آشیان , خونست جای می بجام بنشین و غم ازدل بران , ما را زهرننگیست نام برسرکله بشکن چوگل , درشمع جان پروانه شو وانگه درمیخانه ها</description>
<pubDate>Tue, 13 Sep 2011 23:12:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
<item>
<title>افق</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/38</link>
<description>میشه آسمونو بوسید رو تنش ستاره پاشید تو غروب قلبای سرد میشه خورشیدشدُتابید از لج حسرت دنیا میشه بازدوباره خندید میشه ازروصورت ماه رازشبگردارو پرسید غم دیوارارو باید از تن پنجره ها چید روی حس قاصدکها شوق پر کشیدنُ دید تموم فاصله ها رو از تو ذهن جاده دزدید واسه غنچه های تشنه باید ابری شدو بارید قصه های تلخ و شیرین از شب و خاطره پرسید میشه تا آخر دنیا عشقو بی بهونه بخشید یا حق ......................</description>
<pubDate>Fri, 09 Sep 2011 22:08:14 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>رد پا ...............</title>
<link>https://nasimeyahagh.blogfa.com/post/37</link>
<description>کوچه ها را دیده ای وه چه زیبا کرده رد پای تو این مسیر رفته را باز هم با من بیا با صدای جویباران ؛ میتوان تصویر دریا را کشید میتوان تا انتهای حس جنگل بوته های هرزه را از دامن گلبرگ چید با شب از فردا بگو از شعور وشعر واز دلدادگی بگذر از تکرار هر بیهودگی میتوان چشم را آیینه کرد شست با اشکان شوق ؛ نقش هر زنجیر را از تن اندیشه های مانده در افسردگی باز هم با من بیا میتوان بی بال وپر روی دریا ؛ کوه ؛ جنگل تا کنار خانهء خورشید هم پرواز کرد حجم مسموم زمین سال ها در</description>
<pubDate>Thu, 01 Sep 2011 23:57:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>nasimeyahagh</dc:creator>
<guid>nasimeyahagh.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
</channel>
</rss>
