ساحل
 
 
 

هميشه بهار از پس زمستان سرد رخ مي نمايد

اشارتيست براي عاشق و عنايتيست از طرف معشوق

و فرصتيست براي دانه ها يي كه در انديشه روييدنند

  بهارتان جاودان باد



دانه هاي ياقوت

ميچكد از دل آن آبي زيباي بلند

و عجب دلهره اي

روي گلبرگ شقايق جاريست

زير خاكستري دشت سپيدار بلند

پر از انديشه سبز

گاه قرمز، گاه زرد

و چه زيبائي بي دغدغه اي

در نگاهيست كه عاشق شده است .............


يا حق ................

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۸۹ساعت 18:45  توسط شاهين   | 
 

وه چه زیبا خواندم

راز چشمان ترا

از پس ظلمت آن دخمهء سرد

حال میدانم من

در دلت شوق رسیدن جاریست

دست های تو دگر تنها نیست

میتوان باز شنید

از ته دره ء طوفانزدهء خودخواهی

نغمهء سبز ترا

می توان خنده زنان

 تا لب چشمهء خورشید دوید

راز عاشق شدن و سوختن جان مرا

میتوان در شب مهتابی دید

من و یک دشت پر از لالهء سرخ

منتظر میمانیم

میتوان باز رسید ..............

 

یا حق .......................

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 18:38  توسط شاهين   | 
  بالا