|
ساحل
|
||
عشق آمد گونه هایت را
نوازش کرد و رفت
رد پای اشک های مهربانت را
چه زیبا
بوسه باران کرد و رفت
رفت و انگار
عطر نرگس
مانده دراین کوچه باغ انتظار
شوق وصل آیینه چون شد
بنگر آنگه روی یار
سایه بودی
صبح آمد خلوتت را
نور باران کرد و رفت
خالی دستان گرمت را
چه مشتاقانه
لبریز از شقایق کرد و رفت
رفت ؛ اما
جلوه هایش خانهء خورشید گشت
چتری از رنگین کمان بر آسمان دل نشست ............
یا حق ...........
صدایم کن ای همنوا با سکوت شقایق
شنیدی
قرارست باران ببارد
و احساس من خیس خیس است
بخوان شعر رنگین کمان را
نسیم سحرچاره ساز است
حریر نگاهش مرا برده امشب به دیدار شبنم
وجای تو خالی
اما
خیال تو کافی
تا دشت خشکیده را؛ سبزه زاران کنم
نشانم ده ای همسفر با پرستوی عاشق
ببین بازمیخواهم اینبار
غم برگ زردهمه خاطرات به شب مانده ام را
سپارم به پاییز
که لبریز از شوق پرواز
پُراز انتظارم
یا حق ................
|
|