|
ساحل
|
||
جان به لبم رسیده تا ٬ لب به سخن گشوده جان
سّر یقین و شوق حق ٬ در رخ عاشقان بخوان
بر در سجده گاه عشق ٬ بوسه بزن به جام می
جاه و جلال این جهان ٬ می نطلب ز ناکسان
محرم این حرم شدن ٬ سوخته پر رسیدن است
زردی رخ نگر عجب ٬ جلوه دهد به بوستان
جور رقیب چون زند تیغ جفا٬ وفا نما
از سر صبر دَر شود ٬ سنگ سیاه بی نشان
بی پروبال پرکشم ٬ گه ز وفای روی دوست
خانه به دوش عشق را٬ از سر کوی خود مران
دم مزن از کمالُ نقص ٬ بودُ نبود وهجرُوصل
تا که بر آید آفتاب ٬ در دل شب چو مه بمان
خنده چو گل بزن که دی ٬ رفتُ غمش به خاک داد
غرقهء بحر عشق را ٬ ساحل سبزش آشیان
تا نفس آیدم به تن ٬ شرح گلاب و گل دهم
از ازلم نوشته اند ٬ پرده نشین غزل بخوان
![]()
یا حق ...............
تماشا کن
نمی بینی ؟
که من تفسیر حسی مانده در این غربت خاکم
بگو فردا
بیاید غم
که هر شب دامن این دشت راباید
زآب دیدگان عاشقم گلگون کنم
از نو
میان ماندن و رفتن
سکوتی گنگ پیجیدست
و رفتم تا بمانم در رگ تنهاییُ خلوت
برای ماندنم اینبار در گوشم
شقایق گفت
خواهی رفت
بگو فردا
بیاید غم .............
یا حق .................
![]()
من اینجا شکل دریا را
نشان آسمان دادم
بگو باران ببارد باز
که خیس خیسم از دلتنگی این دشت
نمیدانی چه سخت است
گفتن افسانهء شبنم
برای غنچه ء خشکیده در طوفان
چه سنگین است
گوش نفرت و بیداد
برای نغمه های جان
بگو باران ببارد باز
نسیمی می وزد امشب
که بوی آشنا دارد
و چشمی پشت این دیوار
سر سجاده میگرید
و بوی یاس و نرگس حجم تنهایی زیبای ترا
پر میکند از عشق
نگو دیر است
و دست مهربانت را
کسی دیگر نمی بوسد
ببین باران چه زیبا باز می بارد......
یا حق ..........
|
|