|
ساحل
|
||
صدایم کن ای همنوا با سکوت شقایق
شنیدی
قرارست باران ببارد
و احساس من خیس خیس است
بخوان شعر رنگین کمان را
نسیم سحرچاره ساز است
حریر نگاهش مرا برده امشب به دیدار شبنم
وجای تو خالی
اما
خیال تو کافی
تا دشت خشکیده را؛ سبزه زاران کنم
نشانم ده ای همسفر با پرستوی عاشق
ببین بازمیخواهم اینبار
غم برگ زردهمه خاطرات به شب مانده ام را
سپارم به پاییز
که لبریز از شوق پرواز
پُراز انتظارم
یا حق ................
|
|