|
ساحل
|
||
ای یار بیا دمی به میخانه رویم
غم بر فلک افکنیم و مستانه شویم
طامات و خرافات نه در مذهب ماست
در خرقه زنیم آتش و رندانه رویم
دنیا و تمام آرزوها یش را
مستانه به پای عشق گردن بزنیم
شب تا به سحر به شوق دیدار حبیب
در شمع وجود خویش پروانه شویم
رازی که نگفتیم و نگوییم به کس
دردانه به گرد مهر و سجاده کنیم
آن خال و خط و جاه و جلال و جبروت
یکجا همه بر مقدم دلدار دهیم
یک بوسهء او هزار جان میطلبد
جان در کف و لب بر لب ساغر بنهیم
رهگذر ................
|
|