|
ساحل
|
||
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
می شوی زیبا چو زیبا بنگری
هم شوی دیبا چو ازرق برکنی
سّر حق را طوطیای دیده کن
عقل را فانوس شام تیره کن
چون نشان از بی نشان داری بیا
ورنه در آئینه ؛ انکارش نما
عشق بازان؛ تاج گل بر سر کشید
باده نوشان؛ می به هر ساغر دهید
طالب از مطلوب سازد صد چراغ
عاشق از معشوق سوزد در فراغ
اوست مطلوب هم طلب زاید زاو
اوست معشوق؛ عشق داند راز او
با منش هر شب صفائی دیگرست
جلوه ای از نور یا حق با منست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رهگذر.............
|
|