|
ساحل
|
||
بی تو نی افسانه خواهم نی صنم
شرح مستی بی تو ناید بر قلم
چون ننالم در فراغش روز و شب
مرهمی ده سوختم در تاب و تب
دل بر آتش؛ سر به خاکستر نهم
در رهش افتان و خیزان می روم
می ندانم در من خاموش کیست
دل ازو دلدار او این شوق چیست
یوسوفش خواندم به چه اندر شدم
شه چو مه رخشان و نورش در دلم
نوح خواندم ، غرشی کرد آسمان
سیل گشت و برد آن نا محرمان
هر نبی و هر کریم و هر ولی
چونکه نامیدم بدیدم گلشنی
عشق بود آن طوطی شکر شکن
کز میش سرمست گشته جان و تن
رهگذر .............
|
|