|
ساحل
|
||
در ميخانه اينجا باز باز است
دل عاشق پر از رازو نياز است
درون پرده نامحرم نيايد
كه سرو قامت دلبر عيان است
ز وصلش سر خوش آمد گل بريزيد
تو گو ئي عالم اندر سجده گاه است
بنازم بر دم ساقي كه هر دم
جمال يار در جامش عيان است
گره بگشا ز زلف باد و بنگر
هزاران را فغان از بوستان است
الا اي عاشقان ، دل خونم از هجر
چه غم باشد چو معشوقه به كام است
همه شب تا سحر پرواز كردم
نشان از مهرش اندر چشم يار است
به خلوتگاهم ار آئي وضو ساز
كه آنجا قبله گاه عاشقان است
صور بيني ز سيرت جو معاني
كه سيرت صورت سر البيان است
كرم بين كاين گداي كم بها را
غزل از فيض روحش در ميان است
یا حق ...........
|
|