|
ساحل
|
||
درد كشان ميروم، بر در مي خانه ها
سينه پر از آتش است، عشق كجايي بيا
سلسلهء عاشقان ، بسته به گيسوي اوست
منت خاك درش، سرمه ء چشمان ماست
چهره خورشيد حق، بر رخ مه آشكار
شبزدگان را سحر، مژدهء رحمت ببار
زاهد خود بين نگر، شبهه ز مي ميخورد
عاقل و فرزانه كي ، اين دل خونين خرد
سبزهء جان تورا ، شوق شقايق دهم
كنج خرابات را ، ملك سليمان كنم
محنت روي حبيب ، به ز وفاي رقيب
سوخته پر آمدم ، بر سر كوي طبيب
گفت كه راز نهان، در دل خوبان عيان
بي سراز اين ره برو، ور نه نيابي نشان
یا حق ..............
|
|