|
ساحل
|
||
عشق دارد ميرسد فرياد كن
شوق شيرين در دل فرهاد كن
مدعي را آب حسرت نوش باد
زانكه شك بر چشم بي تابم نهاد
وه چه زيبا مقدمي دارد نگار
شب همه شب مانده ام در انتظار
اينك از هفت آسمان بگذشته ام
صد نشان از بي نشان آورده ام
نيست كس را تاب يكدم بيكسي
غير حق كي ميشود ناكس كسي
مست كرد آنكه در معنا گشود
نيست گشتم تا به هستيم فزود
ديگر از افسانهء مجنون مگوي
ناز ليلي در دل خونين بجوي
سوزدل درگوش ني خواندم شبي
بعد از آن ديدم عجايب عالمي
دل به سرسربردل وجامي بدست
گرد غم بر صورت عالم نشست
تا غبار از روي هستي پر كشيد
صد هزاران مژده از هر سو رسيد
یا حق ............
|
|