ساحل
 
 
 

جان به لبم رسیده تا ٬ لب به سخن گشوده جان

سّر یقین و شوق حق ٬ در رخ عاشقان بخوان

 

بر در سجده گاه عشق ٬ بوسه بزن به جام می

جاه و جلال این جهان ٬ می نطلب ز ناکسان

 

محرم این حرم شدن ٬ سوخته پر رسیدن است

زردی رخ نگر عجب ٬ جلوه دهد به بوستان

 

جور رقیب چون زند تیغ جفا٬  وفا نما

از سر صبر دَر شود ٬ سنگ سیاه بی نشان

 

بی پروبال پرکشم ٬ گه ز وفای روی دوست

خانه به دوش عشق را٬ از سر کوی خود مران

 

دم مزن از کمالُ نقص ٬ بودُ نبود وهجرُوصل

تا که بر آید آفتاب ٬ در دل شب چو مه بمان

 

خنده چو گل بزن که دی ٬ رفتُ غمش به خاک داد

غرقهء بحر عشق را ٬ ساحل سبزش آشیان

 

تا نفس آیدم به تن ٬ شرح گلاب و گل دهم

از ازلم نوشته اند ٬ پرده نشین غزل بخوان

 

یا حق ...............

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۰ساعت 22:9  توسط شاهين   | 
  بالا