|
ساحل
|
||
جان به لبم رسیده تا ٬ لب به سخن گشوده جان
سّر یقین و شوق حق ٬ در رخ عاشقان بخوان
بر در سجده گاه عشق ٬ بوسه بزن به جام می
جاه و جلال این جهان ٬ می نطلب ز ناکسان
محرم این حرم شدن ٬ سوخته پر رسیدن است
زردی رخ نگر عجب ٬ جلوه دهد به بوستان
جور رقیب چون زند تیغ جفا٬ وفا نما
از سر صبر دَر شود ٬ سنگ سیاه بی نشان
بی پروبال پرکشم ٬ گه ز وفای روی دوست
خانه به دوش عشق را٬ از سر کوی خود مران
دم مزن از کمالُ نقص ٬ بودُ نبود وهجرُوصل
تا که بر آید آفتاب ٬ در دل شب چو مه بمان
خنده چو گل بزن که دی ٬ رفتُ غمش به خاک داد
غرقهء بحر عشق را ٬ ساحل سبزش آشیان
تا نفس آیدم به تن ٬ شرح گلاب و گل دهم
از ازلم نوشته اند ٬ پرده نشین غزل بخوان
![]()
یا حق ...............
|
|