|
ساحل
|
||
سهم ما از دنیا
وحشت از گم شدن است
مرزها را بردار
و نترس از شب و بی مهری ماه
جای تفسیر درخت
دانه ای تازه بکار
روی سقف قفس سردترین حسرت خودرا اینبار
پر کن از پنجره هایی که همیشه باز است
رو به آن جذبهء آرام و بلند
قاصدک را با خود
خواهد آورد نسیم
دل من میلرزد
پشت دیوار صدای نفسی می آید
شاید او آمده است
میشناسد تن زخمی مرا
بوسه اش میشکند
هیبت نفرت بی عاطفه را
چشم او راز شقایق ها را
بی صدا میخواند
در سکوتی که پر از مژدهء زیبای خداست
راستی میدانی
سهم دنیا از ما
ترس از عاشق شدن است ............................
یا حق ..........................
|
|