|
ساحل
|
||
لختی درنگ ای عاشقان , آمد ندا از آسمان
مطرب بزن رطل گران , درشوروصل عرشیان
چون خندهء گل شد پدید , بلبل غزلخوان پرکشید
غمازشهرآشوب بین , یک قطره زان می میچشید
گر دل به طوفان ها دهی , از بحرمعنا بگذری
چون ناخدا شد با خدا , آنگه به ساحل می رسی
سوزوگدازواشک و آه , پیمان معشوقست وما
ماییم و شوق انتظار, ای شاه خوبان رخ نما
دردا که دراین آشیان , خونست جای می بجام
بنشین و غم ازدل بران , ما را زهرننگیست نام
برسرکله بشکن چوگل , درشمع جان پروانه شو
وانگه درمیخانه ها , راز از لب مستان شنو
تا در حرم هستی بخوان , خطی ز اسرار نهان
عالم به پایت سجده کرد , بر آستانش جان فشان
یا حق ..............
|
|