|
ساحل
|
||
نشستم لب ساحل آرام و تنها , تا انتظارم سرآید
چه زیباست موسیقی موج ورقص بلم , خنده ماه
و اشکی که میباردازشوق وصلش, بی حسرتُ آه
بیا تا ازاین حجم نامبهم کوچه پس کوچهء, زندگانی
بسازیم از نو, به اندازهء سهم چشمان خود, آشنایی
نترسیم ازغرش بغض طوفان , که باید عاشق برانیم
ودرامتداد شقایق, شاید کمی نور,یک دانه گندم بکاریم
نگاه کن ,غزل میچکد از گلوی قلم , باز دل بیقرارست
زابروی دلبرگره میگشاید , گویی که شب , رازدارست
نسیم سحر مینوازد , آرام آهنگ پاییزرا , بررخ برگ
تن سبز جنگل , بیتاب و زردست , نگاهش , چه دلتنگ
واینبار سر می سپارم, به صحرا چو مجنون, شاید بیابد
نشانی از آن آشنایی , که دل در پیش رفتُ دیگر, نیامد
یاحق ............
|
|