|
ساحل
|
||
نبودی ٬ آمدی
اما نمیدانی
چرا با چشم بسته بغض تو ترکید
پدر از شوق میرقصید
و مادر هم تمام عشق را یکجا به تو بخشید
سلام ای عاشق شبگرد
بیا امشب چراغی هست ٬ سو سو میزند
تا ماه راه خانهء خورشید را پیدا کند اینجا
چه تنگست کوچه های آرزوهایت
بیا ای شوق بی پروا
برای آرزو کردن دلم تنگست
نبودم ٬ آمدم
افسوس ٬ نمی دانم ......................![]()
رهگذر
|
|