ساحل
 
 
 

گشت مجنون در پی لیلا شبی

مست بگذشت از کنار گلشنی

بوی لیلا بر مشامش چون رسید

صد هزاران جامه بر تن می درید

هر نمازش را وضو با خون گرفت

شوق وصلش بر دل مجنون سرشت

گر ز کوی او نسیمی می وزید

بی خود از خود رو به صحرا می دوید

گفت مجنونم به  زنجیرم  کنید

دین و دل دادم ٬  تکفیرم  کنید

ناگهان  آمد ندا   از   آسمان

سوز لیلی شعله زدبر آشیان

گر توئی مجنون منم لیلای تو

بی قرارم  از  غم  هجران  تو

با خیالت عشق بازی میکنم

تا قیامت نغمه سازی میکنم

 

رهگذر...................

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر ۱۳۸۹ساعت 1:23  توسط شاهين   | 
  بالا